۳ حقیقت که باید درباره «کودک رنجیده درون» بدانید، اگر به دنبال تغییر واقعی زندگی‌تان هستید

حسین ملت خواه؛ روانشناس و مدرس ۴ دقیقه مطالعه به‌روزرسانی
جلسه‌ی ۸ از ۱۵ · دوره افزایش عزت نفس
۳ حقیقت که باید درباره «کودک رنجیده درون» بدانید،

اکثر ما فکر می‌کنیم اگر بیشتر تلاش کنیم، بیشتر پول درمی‌آوریم یا اگر خوش‌شانس باشیم، رابطه عاطفی خوبی پیدا می‌کنیم. باور عمومی این است که: «من تصمیم می‌گیرم، من عمل می‌کنم و زندگی‌ام ساخته می‌شود.»

اما اگر این طرز تفکر درست بود، چرا این همه آدمِ سخت‌کوش داریم که درجا می‌زنند و طعم موفقیت مالی را نمی‌چشند؟ چرا افراد مدام وارد روابط سمی می‌شوند و آسیب می‌بینند؟

حقیقت این است که ما با «منطق» خود تصمیم می‌گیریم، اما با «احساسات سرکوب‌شده» خود زندگی می‌کنیم. تا زمانی که فکر می‌کنیم فرمان زندگی صددرصد دست خودمان است، در حال آب در هاون کوبیدن هستیم. یک نیروی پنهان در ناخودآگاه ما وجود دارد که اگر آن را نادیده بگیریم، هیچ استراتژی موفقیتی کارساز نخواهد بود.

در ادامه، ۳ حقیقت تکان‌دهنده (بر اساس داستان های واقعی )را با هم مرور می‌کنیم که نشان می‌دهد چگونه «کودک رنجیده درون» سکان زندگی ما را در دست گرفته است.


 

حقیقت ۱: پول و ثروت، نتیجه تلاش فیزیکی نیست؛ کودک درون در آن نقش دارد

بسیاری فکر می‌کنند مشکلات مالی‌شان به خاطر وضعیت بازار یا نداشتن سرمایه است. اما حقیقت چیز دیگری است: حساب بانکی شما، آینه حال و هوای کودک درونتان است.

بگذارید یک مثال واقعی بزنم. کاسبی را می‌شناختم که درآمد بسیار بالایی داشت، اما زندگی‌اش جهنم بود. او دائم عصبانی بود، فریاد می‌زد و استرس داشت. او پول داشت، اما «اجازه لذت بردن» را به خودش نمی‌داد چرا؟ چون در کودکی یاد گرفته بود که برای دیده شدن باید بجنگد. پول برای او ابزار رفاه نبود، بلکه یک سپر دفاعی بود تا دیگران نتوانند تحقیرش کنند.

یا برعکس، فردی که درآمد خوبی دارد اما ناخودآگاه آن را از دست می‌دهد. مراجعی داشتم که ۷۰۰ میلیون تومان به دوستی قرض داده بود و خجالت می‌کشید پولش را پس بگیرد. او حتی ۳۰۰ میلیون دیگر هم به همان شخص داد! چرا؟ چون کودک درونش فریاد می‌زد: «اگر پول ندهی، طرد می‌شوی. باید باج بدهی تا دوستت داشته باشند.»

نتیجه: تا وقتی کودک درونتان احساس امنیت نکند، یا پول در نمی‌آورید، یا اگر درآورید، خرج اضطراب‌هایتان می‌شود.

حقیقت ۲: ما در عشق بدشانس نیستیم؛ ما «معتاد به آشنا» هستیم

این جمله شاید دردناک باشد، اما حقیقت محض است: ما عاشق کسانی می‌شویم که «حسی آشنا» به ما می‌دهند، حتی اگر آن حس، دردناک باشد. مغز ما همیشه، به دنبال خلق الگوهای تکراری است.

زنی را می‌شناختم که آرزو داشت با مردی ثروتمند ازدواج کند تا از فقر و نادیده گرفته شدن فرار کند. او با مردی ازدواج کرد که برای خواستگاری هدایای ۸۰ میلیون تومانی می‌آورد. به نظر رویایی می‌رسید، نه؟ اما بعد از ازدواج متوجه شد در یک قفس طلایی گیر افتاده است. همسرش اجازه نمی‌داد حتی بدون هماهنگی او آب بخورد.

او دقیقاً همان حس «بی‌اختیاری» و «کنترل شدن» دوران کودکی را بازآفرینی کرده بود، اما این بار با دکوری مجلل. کودک رنجیده درون او، ناخودآگاه کسی را انتخاب کرد که همان زخم قدیمی را دوباره فشار دهد. این بدشانسی نیست؛ این «بازآفرینی شرایط گذشته» است.

حقیقت ۳: بیماری‌های ما همیشه جسمی نیستند؛ گاهی فریادِ درخواستِ نوازش‌اند

پزشکان بارها با بیمارانی روبرو می‌شوند که هیچ مشکل فیزیولوژیکی خاصی ندارند، اما دائماً درد می‌کشند. حقیقت این است که بدن آن‌ها گاهی نقش سخنگوی کودک درونشان را بازی می‌کند.

کودکی را تصور کنید که فقط وقتی مریض می‌شد یا زمین می‌خورد، والدینش با مهربانی بغلش می‌کردند و می‌گفتند: «آخ عزیزم، چی شده؟». مغز این کودک چه چیزی را یاد می‌گیرد؟ «بیماری = دریافت عشق».

در بزرگسالی، وقتی این فرد احساس تنهایی می‌کند یا تشنه محبت است، سیستم عصبی او به صورت خودکار درد یا بیماری تولید می‌کند تا توجه و دلسوزی دیگران را جلب کند. او به دنبال درمان نیست، او ناخودآگاه به دنبال شنیدن جمله «بمیرم برات» است. اگر مدام دچار دردهای بی‌دلیل یا خستگی‌های مزمن می‌شوید، شاید این فریاد کودک درونتان است که سعی دارد به شما بگوید: «من را ببین!- به من توجه کن- منو دوست داشته باش»

قدم بعد، در همین موضوع تست سه نفر درون ما ۱۹۹,۰۰۰تومان مشاهده
این مقاله چطور بود؟
۴.۵ از ۵ · ۱۳ رأی
ادامه‌ی سری دوره افزایش عزت نفس جلسه‌ی ۸ از ۱۵
جلسه‌ی بعد · مقاله تاثیر رنجش کودک درون بر روحیه ۱ دقیقه مطالعه بخوان

نظرها

نظر خود را بنویسید…
برای ثبت نظر، با شماره‌ی موبایل وارد شو.

هنوز نظری ثبت نشده؛ اولین نفر باش.