بارها گفتهام: «نود و پنج درصد آدمها شبیه پدر و مادرشان میشوند.» چرا؟ چون طرحوارهها را آنها در ما ایجاد کردند. اما پیش از اینکه بخواهید از والدین خود دلخور شوید، بگذارید یک نکته مهم را روشن کنم: آنها تنها چیزی را که بلد بودند اجرا کردند. تمام توانشان همین بود.
بیایید صادق باشیم؛ خود ما هم اگر پنج سال دیگر به نسخه امروز خود نگاه کنیم، احتمالاً لبخند میزنیم و میگوییم: «چه کارهایی که نمیکردم!» پس قضاوت را کنار بگذاریم. امروز وقت آن است که خودمان را اصلاح کنیم.
خانوادههای ناایمن چگونهاند؟
در اینجا چند نوع از خانوادههای ناایمن را معرفی میکنم. خانوادههایی که ناخودآگاه طرحوارههای ناسالم را در ما شکل دادهاند:
1. خانوادهای با یک والد بدرفتار و یک والد مظلوم
کودک دائماً شاهد داد زدن یکی و سکوت مظلومانه دیگری است. نتیجه؟ کودک دنیا را ناامن میبیند. یا یاد میگیرد باید حقش را با زور بگیرد، یا مدام قربانی خواهد شد.
2. والدینی که هر دو بدرفتارند
در این خانهها دعوا، کتککاری، فحاشی و خشونت عادی است. کودک از صداهای بلند نمیترسد، از سکوت میترسد. چون سکوت یعنی خبری در راه است.
3. والدین کمالگرا
بچه هر چقدر هم تلاش کند، کافی نیست. نمره بیست میگیرد؟ میپرسند «کی دیگه بیست گرفته؟» اتاق را تمیز میکند؟ میگویند «کمدت چی؟» یا آنقدر کلاس میفرستندش که عملاً او را تبدیل به پروژهای برای تحقق آرزوهای شخصی خود میکنند.
4. والدینی با مشکلات جسمی یا روانی
وقتی یکی از والدین بیمار است، کودک نقش پرستار و حامی را میگیرد. کودکی را تجربه نمی کند و مسئولیتی بیش از توانش به دوش میگیرد.
5. والدینی که کودک را شریک عاطفی خود میکنند
یکی از مخربترین مدلهاست. والد احساسات، درد و دل، ترس و دلخوری خود از همسر را با فرزند در میان میگذارد. کودک وارد دنیای بزرگسالی میشود بدون اینکه ابزار فهم آن را داشته باشد.
این مورد در واقع تجاوز عاطفی به کودک است.
6. والدین بیشازحد مضطرب و ترسو
همهچیز برایشان تهدید است. امنیت را در بستن راهها میبینند. از دنیا میترسند و این ترس را به کودک تزریق میکنند. او هیچگاه احساس استقلال و اعتماد به نفس نخواهد کرد.
7. والدین سهلگیر و رفاهزده
برخی والدین که خود در گذشته محروم بودند. همهچیز را برای کودک فراهم میکنند. نتیجه این کار فرزندی ناآگاه از واقعیتهای زندگی و ناتوان از پذیرش محدودیتها خواهد بود.
راه حل چیست؟
اولین قدم برای رشد: آگاهی
باید ابتدا بدانید چه گذشتهای باعث چه اکنونی شده است. نه برای سرزنش، برای رهایی.
وقتی بدانید کودک درونتان در خانوادهای ناایمن رشد کرده، تازه میفهمید چرا گاهی بیدلیل میترسیم، چرا به آدمها اعتماد نداریم، چرا نمیتوانیم خواستهمان را بگوییم یا مرز داشته باشیم.
قدم دوم: مسئولیتپذیری
ما باید پدر و مادر خودمان شویم.
باید از نو خودمان را تربیت کنیم.
خانواده ایمن چه ویژگیهایی دارد؟
- خبری از تهدید، تحقیر، مقایسه، دیکتاتوری، خشونت نیست.
- درک، محبت، حمایت، شنیدهشدن، امنیت، گفتوگوی محترمانه و عشق وجود دارد.
شش ستون شخصیت سالم
اگر این شش مورد را در کودکی بهدرستی تجربه نکردهایم، امروز میتوانیم آنها را در خودمان بسازیم:
- امنیت اولیه: کودک میداند پدر و مادر حضور دارند، نه فقط فیزیکی بلکه عاطفی.
- ارتباط سالم: بتواند ارتباط بگیرد، اعتماد کند و احساساتش را بیان کند.
- استقلال فردی: خودش باشد، نه آنچه دیگران میخواهند.
- عزت نفس: خودش را دوست بدارد، ارزشمند بداند.
- ابراز وجود: خواستههایش را بیان کند، نه با پرخاش و نه با سکوت.
- محدودیتهای واقعبینانه: بداند می تواند چه کاری را انجام دهد و چه کاری را نمی تواند.
نتیجهگیری
ما نمیخواهیم والدینمان را محکوم کنیم، بلکه میخواهیم آگاه شویم و مسئولیت خود را بپذیریم. هرکس در مسیر تغییر قدم برمیدارد، ابتدا باید گذشته را درک کند، سپس آیندهای نو بسازد.
خودت را بازآفرینی کن. تو میتوانی پدر و مادر تازهای برای کودک درونت باشی.
ادامه دارد…

نظرها
هنوز نظری ثبت نشده؛ اولین نفر باش.