دفترچه ای که سال ها قبل برای خودم نوشته بودم را پیدا کردم. می خواهم درباره این دفترچه و فلسفه موفقیتی که در آن نوشته شده بود با شما عزیزان صحبت کنم. در ادامه بخش هایی از این اطلاعات را نوشته و در کنار آن به صورت ویس قرار داده ایم.
لایو ناخودآگاه
محتوای این دفترچه چیست؟
در این دفترچه، فلسفه هایی که برای رسیدن به زندگی شاد و خوب نیاز هست را در قالب جملاتی نوشته بودم . در ادامه محتوای این دفترچه را برای شما خواهیم نوشت.
ضمیرخودآگاه و ناخودآگاه همزمان روی یک مسئله کار نمی کنند
این که ناخودآگاه بصورت همزمان همراه با خودآگاه دست به حل یک مسئله نمیزند نکته بسیار مهمی است. زمانی که آگاهانه به مسئله ای فکر میکنیم در واقع از قدرت محدود خودآگاه ذهنمان استفاده می کنیم.خودآگاه ما می تواند فقط از 20% ذهنمان استفاده کند. درحالی که قدرت اصلی ذهن ما در اختیار ناخودآگاهمان است. زمانی که بصورت خودآگاه به مسئله ای فکر می کنیم، ناخودآگاهمان کنار رفته و هیچ کمکی به ما نخواهد کرد. تنها درصورتی می توانم با ناخودآگاهم با مسئله روبرو شوم که به آن توجهی نکنم.

مثال ساده این اتفاق زمانی است که شخصی با چهره ای آشنا می بینیم و پس از مدت زیادی اندیشیدن به هویت این شخص او را نمی شناسیم و مسئله را رها می کنیم. بعد از گذشت چند ساعت و در زمان انجام کاری، بدون این که به آن شخص فکر کنیم، جواب سوالمان را پیدا می کنیم.
چطور این اتفاق ممکن است؟ ما که به او فکر نمی کردیم؟ دقیقا همینطور است، وقتی شما مسئله ای را آگاهانه رها می کنید ناخودآگاهتان آن را رها نخواهد کرد. این بعد از ذهن شما منابع اطلاعاتی را که در اختیار دارد با چندین برابر قدرت بیشتر می گردد و نتیجه را برای شما می آورد.
نمونه ای از قدرت ناخودآگاه
نمونه های زیادی از این قدرت را در زندگی تجربه کرده ایم. مثلا با مسئله ریاضی یا فیزیک بسیار دشواری روبرو شدیم و با هیچ ترفندی نتوانستیم آن را حل و مسئله را رها می کنیم. فردا صبح، مجدد مسئله را بررسی و به راحتی آن را حل می کنیم. به خودمان می گوییم :« این مسئله که سخت نبود! چطور نتونستم دیشب حلش کنم؟»
مسئله ما دشوار بود، این ناخودآگاه ما بود که از شب تا صبح از تمام نیروی خودش و تمام امکانات این دنیا استفاده و مسئله دشوار را حل کرد.
ناخودآگاه، همان کودک درون ماست
تا به حال فکر کردهاید چرا بعضی احساسات، واکنشها یا ترسهایمان ریشه در جایی ناشناخته دارند؟ پاسخ این سؤال را باید در ناخودآگاهمان جستوجو کنیم؛ جایی که کودک درون ما هنوز زنده است و هر روز، بیصدا زندگیمان را شکل میدهد.
کودک درون، بخش احساسی روان ماست که در سالهای ابتدایی زندگی شکل گرفته و در اعماق ناخودآگاه لانه کرده است. خاطرات، نیازهای برآوردهنشده، ترسها و شادیهای کودکانه هنوز در ناخودآگاه ما حضور دارند و اگر دیده نشوند، میتوانند در بزرگسالی به شکلهای مختلفی خود را نشان دهند: از اضطرابهای بیدلیل گرفته تا روابطی که مدام به شکست میانجامند.

نظرها
هنوز نظری ثبت نشده؛ اولین نفر باش.